نام وصفات خدا
نام خداوندالله است كه بیش از2500باردرقرآن كریم امده است واصل آن الاله میباشددرتورات وانجیل بنام یهوه دراوستااهورامزداودرفارسی یزدان وخداوندنام دارد.بجزنام.خداونددارای صفات واوصاف بسیاریست
ولله الاسماءالحسنی 80اعراف درحدیثی ازرسول اكرم برای خداوند99صفت نیكوامده است اماباتوجه بذات بینهایت حقتعالي صفات ایشان بیشمارست.درقرآن كریم ازایشان127صفت یادشده است وبراسا س روآیات اسلامی تا1000نام برای خداوندامده است.درآیات22تا24حشر15موردازصفات یكجاامده است ضمناواژه ا.للهم بمعنای یاا.لله..5باردرقرآن اشاره شده است 26ال عمران-114مائده-32انفال-10یونس-46زمر
در روايات- نام خداوند الله است وبقیه اسامی اوصفات اویند اسامی وصفات غیر از خود اویند چه انها حادث اند(ح301تا304)
معانی برخي از اسماء
رحمن رحمت عام است وشامل همه میشود ولی رحیم مخصوص مومنین است
مراد از اول واخر چیست؟یعنی او دگرگون نمیشود وثابت وقدیم است اول هر چیز واخر هر چیز است
معنی الله اکبر اینست که او برتر از انست که بوصف دراید
معنی سبحان الله یعنی تنزیه خدا از هر عیب ونقص(305 تا316)
مراد از صمد چیست؟ معنای لغوی ان توبر است یعنی خداوند بی نیاز است وهمه باو نیازمندند واینکه اوغنی بالذات است وما محتاج او(319تا320)
مراد از وجه الله ذات اوست-اشتراک صفات در انسان وخدا صرفا ازجهت الفاظ است نه معانی چه میان صفات ما واو اشتراک وشباهتی وجود نداردکما اینکه دروجود نیز اینگونه است ما هرود وجود داریم لیکن او کجا وماکجا(317تا318)
توصیف خداوند درخطبه های امیر المومنین توحید او که ازلی بوده وخلق او که ازچیزی نبوده واختراع بدون ماده است همه چیز را باندازه افریدهرچه مخلوقش دارد او درحد بی نهایت دارد خطب 341تا348 توحید کافی)
ايا ميتوان خدارا به شيئ تعبير نمود؟ بلي او شيئ است لكن نه مانند اشياءديگر
در اين باب7حديث دركتاب توحيد ج1كافي امده است
خدارابخدائيش ورسولرا برسالتش وامامان وفرمانروايان را بامر بمعروف ودادگري ونبكوكاري بشناسيد.حديث 223 ازكتاب توحيدكافي
مراد ازحديث اينست كه خدارا با ديگران تشبيه مكن وهرچه مخلوق دارد ازاونفي نما ورسول را به معجزات ومسوولين رابه كار نيك ودادگري بشناس
امام فرمود كمترين درجه خداشناسي اقراربه وحدانيت اوست(ح226 ازكتاب توحيدكافي)
امام صادق فرمود الله از الاله بمعناي معبود است(ح230كتاب توحيدكافي)
احاديث راجع به لا مكان بودن خدا واينكه مكان را او افريده است(232تا239كتاب توحيد كافي)
نفي نسبت وخويشاوندي بخدا(240تا243كتاب توحيد)
نفي از سخن گفتن در چگونگي ذات خدا(244تا253همان كتاب)
نهي از سخن گفتن در باره ذات خدا وتاكيد بر مطالعه صفات ومخلوق خدا(244تا253 ازهمان كتاب)
خداوند با چشم ديده نميشود چراكه جسم نيست ودردل نيز احاطه نميشود چرا كه نامحدود است(254تا265)
خدا را با همان صفات او بناميد(266تا279)
خداوند جسم نيست وصورت ندارد(280تا286)